الشيخ رسول جعفريان
304
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
مىرويد . همين نقل را دربارهء آيهء پنجاه و يكم سورهء واقعه كه در آنجا نيز سخن از زقوم به ميان آمده آوردهاند . « 1 » آن چنان كه خداوند از قول مشركان آورده ، آنان به استهزاء مىگفتند : « دلهاى ما در حجاب است » و خداوند ادامه مىدهد : « نه ، خدا آنان را به سبب كفرى كه مىورزند ، مطرود ساخته و چه اندك ايمان مىآورند » . « 2 » همين كفر آنان بود كه سبب شده بود كه : « چون تو قرآن بخوانى ، ميان تو و آنان كه به قيامت ايمان نمىآورند پردهاى ستبر قرار مىدهيم و بر دلهاشان پرده افكنيم تا آن را درنيابند و گوشهاشان سنگين كنيم و چون پروردگارت را در قرآن به يكتايى ياد كنى ، باز مىگردند و مىرمند . ما بهتر مىدانيم كه چون به تو گوش مىدهند ، چرا گوش مىدهند ؛ يا وقتى با هم نجوا مىكنند ، چه مىگويند . كافران مىگويند : شما در پى مرد جادو شدهاى به راه افتادهايد » . « 3 » بى اعتنايى به آيات الهى نيز از سوى مشركان در چند آيه ديگر گوشزد شده است . « 4 » دعوت اسلامى و مراحل آن از زمانى كه نخستين آيات قرآنى بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وحى شد و آن حضرت مردم را با معارف جديدى آشنا كرد تا زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چشم از جهان فرو بست ، دعوت اسلامى مراحل چندى را پشت سر گذاشت . كليد تنظيم اين مراحل بر پايهء آيات قرآنىِ نازل شده در هر مرحله و نيز سياست عملى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در توسعهء محدودهء دعوت اسلامى بود . چنين تنظيمى ركن سومى نيز داشت كه واقعيت عملى موجود در جامعه بود . اين واقعيت ضرورتهايى را طلب مىكرد و در هر مرحله ، پس از پشت سر گذاشتن دورهء قبل ، خواهان آموزههاى جديدى بود . برخورد قرآن با شرك به تدريج تندتر شد ، همانگونه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در سالهاى نخست دعوت ، در اعلام بيزارى رسمى از شرك عجله نمىكرد ، اما به تدريج حملات شديدتر شد و اين درست زمانى بود كه بخشى از جامعهء جاهلى به اسلام گرويدند و گوش ديگران نيز با پيامهاى جديد دربارهء شرك آشنا شده بود . تفاوت محسوسى كه در ميان آيات مكى و مدنى وجود دارد نشانگر آن است كه از اساس ، دو مرحلهء كلى در دعوت اسلامى وجود داشته است ؛ مرحلهء نخست ، خطابات
--> ( 1 ) . انساب الاشراف ؛ ج 1 ، ص 127 ؛ مجمع البيان ، ج 8 ، ص 313 ( 2 ) . بقره ، 88 ( 3 ) . اسراء ، 45 و 46 ؛ نك : السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، صص 316 و 317 ( 4 ) . انبيا ، 2 ؛ كهف ؛ 56 و جاثيه ، 9